محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

3982

تاريخ الطبرى ( فارسي )

« خداى ولايتى را كه قتلگاهشان آنجا بوده « از ابر باران ريز سيراب كند » ابو جعفر گويد : در اين سال يزيد بن مهلب به بصره رفت و بر آنجا تسلط يافت و عدى بن ارطاة فزارى را كه از جانب يزيد بن عبد الملك عامل بصره بود بگرفت و به زندان كرد و يزيد بن عبد الملك را خلع كرد . سخن از اينكه چرا يزيد بن مهلب يزيد بن عبد الملك را خلع كرد ! و حوادثى كه در اين سال ميان وى و يزيد رخ داد از پيش خبر فرار يزيد بن مهلب را از زندانى كه عمر بن عبد العزيز وى را در آنجا بداشته بود ياد كرديم و اكنون كارهاى وى را كه پس از فرار ، در اين سال ، يعنى سال صد و يكم ، رخ داد بگوييم . وقتى عمر بن عبد العزيز بمرد ، در همان روز مرگ وى با يزيد بيعت كردند و چون خبر فرار يزيد بن مهلب به دو رسيد به عبد الحميد بن عبد الرحمان نامه نوشت و دستور داد كه به طلب وى رود و با او مقابله كند و نيز به عدى بن ارطاة نامه نوشت و فرار يزيد بن مهلب را به دو خبر داد و دستور داد براى مقابلهء وى آماده باشد و كسانى را كه از خاندان او در بصره بودند بگيرد . ابو مخنف گويد : عدى بن ارطاة كسان يزيد بن مهلب را كه مفضل و حبيب و مروان پسران وى از آن جمله بودند بگرفت و به زندان كرد . يزيد همچنان برفت تا بر سعيد بن عبد الملك بن مروان گذشت و به ياران خويش گفت : « معترض اين نشويم كه او را بگيريم و همراه ببريم ؟ » يارانش گفتند : « نه ، برويم او را واگذارى » گويد : پس يزيد برفت تا بالاى قطقطانه رسيد ، عبد الحميد بن عبد الرحمان ،